قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

864

تاريخ الفي ( فارسى )

نمىدهيد . گفتند : يا رسول اللّه اين مرد از آن جماعت است كه از جانب يزيد بن معاويه آب از تشنگان لشكر امام حسين باز مىداشتند . حضرت فرمود : اسقو قطرانا . يعنى : او را قطران بياشاميد . چون از قطران چشيدم بيدار شدم و اين نتن با خود يافتم و الحال هرچه مىخورم قطران مىشود در آنچه او موجب كراهت مشام مردمان است . و در اكثر كتب معتبره مذكور است كه بعد از واقعهء كربلا هيچ يك از امرا و سرداران لشكر ابن زياد از سواره و پياده و خادم و مخدم ايشان دمى به آسايش نگذرانيدند و آبى به خوشدلى نخوردند و اندك زمانى هريك به عقوبتى ديگر كه سبب عبرت عالميان بود هلاك شدند . در كنز الغرائب مسطور است كه مهتر و بزرگتر ماران دوزخ مارى است كه او را شديد گويند . هر روز هفتاد بار به خود مىلرزد و زهر از او فرو مىريزد و حق سبحانه و تعالى مىفرمايد كه اى شديد چه مىخواهى ؟ مىگويد : الهى عقوبت قاتلان حسين را به من حواله كن تا زهرهاى خود را بر ايشان بريزم . حق سبحانه و تعالى با او مىگويد : اى شديد ساكن باش كه عقاب ايشان و دوستداران ايشان حوالهء تو خواهد بود و همه را بيدريغ خواهى گزيد و در آن عقوبت محنتهاى كلّى خواهند كشيد . و نيز در كنز الغرائب از سدّى نقل مىكند كه يكى از خوارج نزد ما بود كه از قتلهء امام حسين سخن مىگذشت . شخصى از اهل مجلس گفت : هيچ كس شاد نگشت به كشتن حسين الّا آنكه به بدترين مرگى بمرد . آن خارجى گفت : دروغ مىگوييد اى اهل عراق . من شاد گشتم به قتل وى و مرا هيچ مكروهى نرسيده هنوز . در مجمع ما بود كه شراره‌اى از چراغ بجست و به قدرت الهى در ريش وى بيفتاد و آغاز سوختن كرد . پس آن بدبخت برجست و به سوى آب دويد و خود را در جوى آب افكند . به هيچ نوع آن آتش فرو ننشست و در درون آب گوشت و پوست او مىسوخت تا بمرد . و در اكثر كتب چنين مذكور است كه اين شخص درزى بود و به خياطى مشغول بود . همين كه اين سخن بگفت و بعد از آن لحظه‌اى نزد چراغ شد كه ريسمان در سوزن كند و سر ريسمان را پيش چراغ برد ، آتش در ريسمان افتاد و از آنجا به انگشت وى رسيد . هر چند سعى كرد نتوانست از آتش خلاص شود تا خود را به آب انداخت و آنجا هلاك شد . و در شواهد النبوّه آورده كه ابن معبد فرمود كه رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، در خيمهء من خواب كرده [ 121 الف ] و چون بيدار شده آب طلبيد و هر دو دست مبارك خود را بشست و مضمضه كرد و آب مضمضه را در زير خاربنى كه در يك طرف خيمه بود ريخت . چون بامداد كرديم ديدم كه در آن موضع درختى بزرگ رسته است و ميوه‌اى بسيار بزرگ مىدارد . بوى او بسيار خوش و طعم او در كمال حلاوت . اگر گرسنه خوردى سير شدى و اگر تشنه از آن